محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

29

مخزن الأدوية ( ط . ج )

استدلال به سرعت استحاله و بطوء آن و سرعت جمود و بطوء آن نيز كلى نيستند پس استدلال به امور خمسه به تنهايى بدون تأييد به تجربه و تكرار و تكثار استعمال ناقص و ناتمام است و حكم بالجزم نمىتوان نمود به آنها به غلبه كيفيتى از كيفيات اربعه و يقين به معنى ظن غالب حاصل نمىگردد از آنها زيرا كه مىتواند بود كه شيء ممتزج مركب بارد باشد و يا حار و طعم و رايحه و لون آن هر يك جدا جدا دلالت بر خلاف آن نمايند و از حيثيت اجتماعى بر خلاف آنها جهت آنكه ممكن است كه تركيب آن از اجزاء مختلفه باشد و جزو ذى طعم و يا رايحه و لون قوى و غالب بر ديگر اجزا باشد و در ممتزج همان ظاهر گردد چنانچه در تراكيب افيونيه و يا قطرانيه و يا راونديه و يا كافوريه رايحه افيون و كافور و لون افيون و قطران كه سواد و لون راوند كه زرد است مشاهده و ظاهر مىگردد و همچنين روايحه و الوان و طعوم نيز و امّا افيون و كافور كه لون آن هر دو به قولى دلالت بر برودت دارند و حدت رايحه و طعم آن هر دو دلالت بر حرارت و به قولى لون افيون نيز دلالت بر حرارت مىكند چنانچه ذكر يافت و لهذا منشأ توهم بعضى گشته و آن هر دو را حار دانسته‌اند و مىتوان توفيق و جمع بين القولين بدين طريق نمود كه آن هر دو از جمله ادويه مركب القوىاند كه در آنها دو جزو غالب است يكى لطيف حار كه حامل رايحه و باعث صدور افعال حرارت گشته و ديگرى كثيف ارضى بارد كه موجب لون و صدور افعال برودت شده و بعد ورود در بدن جزو لطيف حار آن به سبب فعل و انفعال با طبيعت اثر خود نموده به زودى به تحليل مىرود و زايل مىگردد و باقى مىماند جزو كثيف ارضى بارد آن مدت مديد و افعال برودت از آن صادر مىگردد . * و بدان كه * الوان شش نوع مىباشند : ابيض و احمر و اصفر و اخضر و اسود و ازرق و هر يك را صفتى خاص است مانند يقق و قانى و فاقع و ناصع و غربيب و هالك نيز و واضح كه آن لون را بدان صفت در حالت كمال خود اتصاف نموده مىگويند ابيض يقق يعنى سفيد در كمال سفيدى و همچنين مىگويند احمر قانى و اصفر فاقع و اخضر ناصع و اسود غربيب و يا اسود هالك و ازرق واضح و ادله هر يك از امور مذكوره به تفصيل در شرح قانون و كتب مبسوطه و رسايل اين فن مذكور است و چون اينجا گنجايش ذكر آنها نبود بدين مقدار اكتفا نمود . * و امّا استدلال مأخوذ از افعال دوا * چنان است كه آنچه در آن تفتيح و قبض باشد حار و يابس است يا برودت يعنى مركب القوى است با غلبه حرارت و آنچه در آن تحليل و لزوجت بود در آن ناريّت و رطوبت غالب است و آنچه قوّت آن بسيار لطيف و خفيف باشد و يا قابل كوبيدن نباشد مانند سقمونيا و يا قابل شستن نباشد مانند كاسنى دليل آن است كه جزو حار نارى آن بسيار قليل و لطيف است و جزو ارضى بارد كثيف آن بسيار و بر همين قياس استدلال بر احوال ديگر بايد نمود .